محبوبه فرامرزی| شهربانو، از دور جنبوجوشی در گرادیان بوستان کوهسنگی دیده میشود. یکی میآید و دیگری با لبخند میرود. چندغرفه در این فضا دیده میشود. هیئت زنانه گوهرشاد، دانشگاه رضوی و کانون نجما دست به دست هم داده و برنامهای فرهنگی برای زائران و مجاوران ترتیب دادهاند. آنها از تولد امامرضا (ع) این برنامه را شروع کردهاند. روشنگری افکار عمومی درباره جنگ تحمیلی سوم و آشنایی آنان با مفاخر ایرانی مهمترین هدف این گروه است. یک شب را میهمان جمع حاضر در گرادیان بودیم و از نزدیک با فعالیتهایشان آشنا شدیم.
در غرفه «زنان پیروز، ایران پیروز» درختی کوچک به چشم میخورد که از آن نوارهای رنگی سبز و سفید و قرمز آویزان است. نزدیکتر که میشوم، تصاویر دانشآموزان شهید میناب توجهم را جلب میکند. تکتم محمدی یکی از اعضای هیئت زنانه گوهرشاد است. او در غرفه حضور دارد و برای بازدیدکنندگان درباره فعالیتشان توضیح میدهد: خرداد۱۴۰۳ این هیئت بهصورت کاملا مردمی و بدون دریافت کمک از هیچ نهادی تشکیل شد. بانوان هیئت در بازه زمانی مشخصی در خانه یکی از اعضا جمع میشوند و همه با هم محصولی خانگی تولید میکنند؛ بعداز پایان کار، خودشان آن محصول را میخرند و درآمد این اقدام به جبهه مقاومت اختصاص مییابد.
حالا چندنفر از این هیئت در غرفه زنان پیروز فعالاند. آنها مصاحبههای رسانهها با خانوادههای کودکان میناب را جمعآوری و به پادکست تبدیل کردهاند. محمدی میگوید: هرکدام از بازدیدکنندگان از روی درخت راوی تصویری را انتخاب میکنند و ما پادکست زندگی آن شهید را دراختیارش قرار میدهیم.
درکنار این غرفه، کودکان درحال رنگآمیزی نقاشی ناو دنا هستند. فاطمهسادات حسینی یازدهساله درحالیکه پرچم ایران را رنگ میکند، میگوید: آمریکاییها این کشتی را وسط دریا غرق کردند؛ چندنفر هم شهید شدند. وقتی این اتفاق افتاد، مادرم خیلی گریه کرد. الان که دارم ناو را رنگ میزنم، یاد آن روز میافتم.
چند میز و صندلی وسط محوطه گرادیان دیده میشود و چند نفر با باروبندیل و سوغاتی روی صندلیها نشستهاند. معلوم است زائرند و برای تفریح به کوهسنگی آمدهاند. حالا هم وقت استراحت است.
پشت یکی از میزها چهارنفر نشستهاند و گرم گفتوگو هستند که دو دختر با گوی کره زمین و چند پاکت به آنها نزدیک میشوند. آنها از کانون نجما آمدهاند و از این خانواده میخواهند با آنها بازی کنند. نام بازی مهشکن است. اعضای خانواده نگاهی به هم میاندازند و قبول میکنند.
از نزدیک شاهد بازی مهشکن هستم. بازی بر محور اطلاع عمومی میچرخد؛ بیشتر هم دانش تاریخ و جغرافیای شرکتکنندگان محک میخورد. درخلال بازی آرامآرام ذهن شرکتکنندگان روشن میشود و پی به حقایقی میبرند.
چند کارت با نام کشورهای تجزیهشده شوروی روی میز چیده شده است. به شرکتکنندگان پاکتی داده میشود که در آن، کارتهایی با عناوین مکانهای گردشگری وجود دارد. آنها تکتک، کارتها را زیر نام آن کشور قرار میدهند. این مرحله که تمام شد، کشورها را روی گوی کره زمین پیدا میکنند. حالا وقت تفکر است. چرا شوروی تجزیه شد؟
اکنون نوبت انسیه ترسلی مدیر کانون نجماست که کارتهایش را رو کند. او چند کارت در دست دارد که با دادن توضیح آن را مقابل چشم شرکتکنندگان در مسابقه قرار میدهد. آنها چای داغشان را مینوشند و با دقت به صحبتهای ترسلی گوش میکنند. باب گفتوگو باز است. شرکتکنندگان در بحث مشارکت میکنند. ارتباط آمریکا با شوروی سابق، مذاکرات مختلف میان آنها و بالاخره تجزیه شوروی. شرکت کنندگان در مسابقه به فکر فرو میروند و درباره موضوعات مطرحشده نظر میدهند. در پایان به دونفر که بیشترین پاسخ درست را داده بودند، پلاک ایران داده میشود.
حجت حقی یکی از این چهارنفر است. او معتقد است طی بازی اطلاعاتی کسب کرد که تا حالا از آن بیخبر بود. ازطرفی بازی خانوادگی برایشان لذتبخش بوده است.
انسیه ترسلی پساز پایان بازی میگوید: معمولا خانوادهها با روی باز پذیرای ما هستند. محتوا برایشان جذابیت دارد. شرکتکنندگان بیشتر مسافر هستند و اینجا درکنار فضای استراحت چای مینوشند و بازی میکنند. جالب این است که بیشترشان بعداز اتمام بازی به زبان میآورند که دید تازهای به اتفاقات روز پیدا کردهاند.
دورتا دور فضای گرادیان تصویر مشاهیر ایرانی دیده میشود. ۶ شخصیت مبارز که بیبیمریم بختیاری هم میانشان به چشم میخورد، توجه رهگذران را جلب میکند. بعضیها مقابل این تصاویر میایستند و عکس میگیرند. تصاویر میرزاکوچکخان، آریوبرزن، آرش کمانگیر هم دیده میشود. مبین دانشجوی دانشگاه رضوی است. او و تیمی از این دانشگاه، غرفه چای دایر کردهاند. علاوهبراین با حاضران در گرادیان کوهسنگی درباره این مشاهیر گفتوگو میکنند.
مبین میگوید: برخی از نوجوانان با کنجکاوی درباره این شخصیتها سؤال میکنند و تیم ما تلاش میکند درباره این مشاهیر اطلاعات هویتی به جوانان و نوجوانان بدهد. بیشتر اوقات گفتوگو دوطرفه میشود. درنهایت این موضوع را به شرکت کنندگان در گفتوگو یادآور میشویم که ما هویت مشترکی داریم؛ این هویت به امانت به ما سپرده شده است و باید برای حفظ آن کنار یکدیگر بمانیم.
او در ادامه میگوید: جوانان درباره مشکلات اقتصادی، وقایع ۱۸ و ۱۹ دی و... ابهاماتی دارند که من و دوستانم سعی میکنیم ضمن گفتوگو رفعش کنیم.
دو جوان مقابل تصویر میرزاکوچکخان ایستادهاند و با هم حرف میزنند. حسین و احمد وزیری از کرمان آمدهاند. حسین که دانشجوی ادبیات است، میگوید: به نظرم آشنایی جوانان و نوجوانان با مشاهیر کشورمان از نان شب واجبتر است. وقتی ندانیم چه ریشهای داریم، بهراحتی در فرهنگهای غربی ذوب میشویم.